X
تبلیغات
روستای تقی اباد چهگواری

گرگ هاخوب بدانند...

(ماپیرو ولایت بوده هستیم و خواهیم بود)

گرگ هاخوب بدانند :

دراين ملک غريب گرپدر رفت تفنگ پدري هست هنوز

 گرچه نيکان همگي بارسفر بربستند شيرمردي چو علي خامنه اي هست هنوز

 گرامام شهداء نيست کنون در بر مان خلف صالح ومظلوم علي هست هنوز

...........................................................................................................................................

بسم الله الرحمن الرحیم

 وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

ما مى‏خواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند ، نعمت هاى باارزش دهيم ، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [اموال ، ثروت‏ها و سرزمين‏هاى فرعونيان] گردانيم .«5» 

سور قصص ایه ۵

ترجمه انصاریان

....................................................................................................................................

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

................................................................................................................

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود

نیرزد  به   انکه  دلی   راز خود بیازاری

.........................................................................


 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 15:34  توسط مجید حسن زاده  | 
مرحوم علی صمیمی.

 اسطوره ای مردانگی واخلاص روستای تقی اباد چهگواری

دراینجا فرصت را غنیمت شمردیم .تا یاد وخاطره مردی که بسیار به گردن مردم روستای تقی ابادچهگواری وعلی الخصوص مسجد وهیئت عزاداری حق دارد یادی کنیم.واین شخص کسی نیست جز مرحوم علی صمیمی فرزند نورمحمد. مردی که تمام هم و غمش را صرف حل مسائل روستا کرده بود. و از زمانی که خیلی کم سن وسال بود در هیئتهای عزاداری روستا فعالیتهای چشم گیری داشت. گوییا با پیگیریهای مستمر او بود که قار شد درروستای تقی اباد مسجد بنا شود. وزمانی که این تصمیم یعنی تاسیس مسجد در روستا نهایی شد .تمام تلاش خود را به کار گرفت .وبا بسیج کردن مردم در این امر خیر وارد عمل شد و کمک های شایان وقابل توجهی در راستای تاسیس مسجد انجام داد.بی شک با ییگیرها وتلاشهای مستمر او  وتنی چند از مردم روستا بود .که کار احداث وتاسیس  مسجد درروستا به سرعت پیشرفت کرد. وبه یمن تلاشهای او نوای دل انگیز اذان در روستا طنین انداز شد.مرحم علی صمیمی.یکی از متدینین به نام روستا بود.که همه او را به دینداری و اخلاص ولایتمداری می شناختند.وهمیشه جوانان را به خودباوری وتحصیل علم جهت پیشرفت روستا دعوت میکرد او از عقب ماندگی روستا بیش از هرکسی دلواپس ونگران بود ومانند پدری دلسوز برای پیشرفت روستا تلاش میکرد...علی رغم اینکه خودش کارمند کمیته امداد شهرستان بم بود ومشغله های بسیاری داشت با زهم به صورت خستگی ناپذیر درتمامی فعالیتهای مذهبی روستا حضور فعالی داشت. اوهمیشه درایام عزاداری درهیئت اباعبدا...پیدا میکرد وشاید به اعتبار او بود که مداحهای بزرگ شهرستان ریگان نیز در مراسمات عزاداری روستا حاضر میشدند.مرحوم صمیمی خودش هم نیز مداح اهلبیت بود ودرهیئت مداحی میکرد. ومردم روستا هیچ وقت نوحه ای معروفی را که مرحوم صمیمی در روز تاسوعا برای حضرت ابالفضل العباس خواند را فراموش نمیکنند با این عنوان:

ای اهل حرم منتظر اب نمانید         شد کشته علمدار حسینم

..سرانجام پرونده زندگی این مردبزرگ به همراه همسر ودو فرزند خردسال و دوقلویش در زلزله پنج دیماه سال ۱۳۸۲در شهرستان بم برای همیشه بسته شد.اما گویی این مرحوم انقدر اخلاص وخلوص نیت داشت.که حتی با مرگش هم کمکهای او به مسجد قطع نشد..وپس از این حادثه دلخراش پدر این مرحوم  یعنی اقای نورمحمد صمیمی بیشتر لوازم خانه او راکه منزل شخصی اش در شهرستان بم بود  را جهت شادی روح ان مرحوم وقف مسجد روستا کرد..والان که حدود۱۰سال از ان حادثه میگذرد.همچنان جای خالی ان مرحوم در بین مردم روستا احساس میشود..ومردم روستا هرگز خدمات باارزش ودلسوانه ی این مرد بزرگ رافراموش نمی کنند..وهیئت عزاداری اباعبدا...هم هیچگاه صدای مداحی این مرد بزرگ را فراموش نمیکند..وبدین منظور یاد وخاطره این مرد بزرگ را گرامی میداریم واز خدای بزرگ میخواهیم.که این مرد بزرگ رامورد لطف وامرزش خود قرار دهد..نامش جاوید ویادش گرامی باد..ودر پایان این شعر زیبا ازسعدی را تقدیم میکنیم به روح پاک این مرحوم وکسانی که ادامه دهنده ای راه وروش ایشان درروستا تقی اباد چگهواری هستند.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز     مرده ان است که نامش به نکویی نبرند..  

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 15:32  توسط مجید حسن زاده  | 


عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.



پروانــــــــــــــــــه ی مـــــن...

آن کس که شکســــــــت بــــــــال پـــرواز تــــــــــو را...

می دانست که خاطرات پـــــــــرواز تـــــو را خواهد کشـــــت...

ولـــــی خبـــــر نداشــت که تـــــــو مهربــان خـــــدایی داری...

که خودش بــــــــال و پـــــــــــرت خواهد شـــــــــــــد...

.....................................................................................................................................


 

یارمن..یوسف نیا اینجاکسی یعقوب نیست

لحظه ای چشمانشان ازدوریت مرطوب نیست

ای گل زیبای من.. از غربتت اشکی نریز

نازنین اینجاخداهم پیششان محبوب نیست

گرچه درهرجمعه ای زیبا دعایت میکنند

بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست

................................................................................

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،

  برخیز تا جاهلان بگریند.

......................................................................


............................................................................................................................................

اتشی نمی سوزاند ابراهیم را

و دریایی غرق نمیکند موسی را

کودکی.مادرش او رابه دست موجهای نیل میسپارد

تا برسد به خانه ی فرعون تشنه به خونش

دیگری را برادرانش به چاه می اندازند

سر از خانه عزیز مصر در می آورد

مکر زلیخا زندانیش میکند

اما عاقبت بر تخت ملک مینشیند

از این قصص قرانی هنوزهم نیاموختی؟؟؟؟

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد

نمی توانند

او که یگانه تکیه گاه من  و توست... 

پس به تدبیرش اعتماد کن

به حکمتش دل بسپار

به او توکل کن

و به سمت او قدمی بردار

تا ده قدم امدنش به سوی خود رابه تماشا بنشینی

....................................

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟

دوره ی ارزانی است!

دل ربودن ارزان!

دل شکستن ارزان!

دوستیها ارزان!

دشمنیها ارزان !

آبرو قیمت یک تکه ی نان !

و دروغ از همه چیز ارزانتر!

قیمت عشق چه قدر کم شده است!

کمتر از آب روان!

و چه تخفیف بزرگی خورده است،

قیمت هر انسان

.....................................................

..............................................................................................................................................

 


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 13:10  توسط مجید حسن زاده  | 
 

.jpg

چه شد آن روزهای آتش و خون            خدا مردان آتش بال مجنون

    علی مردان یا زهرا و یا هو              بهشتی سیرتان یا علی گو

چه شد آن خاکریز آن جبهه آن درد     چه شد آن تیغ آن زخم جوانمرد

چه دلتنگم چه دلتنگم چه دلتنگم           کجا رفتید ای مردان یکرنگ

شما رفتید و من اینجا غریبم              زفیض سرخ مردن بی نصیبم

 

 

بیوگرافی مختصری از زندگی شهیدرضاغلامشاهی صالح ابادی....

دراسفند ماه سال ۱۳۳۸دریکی از روستاهای (تقی ابادچگهوای )شهرستان ریگان کودکی به دنیاامد.که اورا والدینش به علت علاقه وارادت زیادی که نسبت به امام هشتم داشتند.رضا نام نهادند.

اوازکودکی در دل همه جاداشت .وگویی از همان اغاز نشانه هایی از یک مرد حماسه ساز در چهره او هویدا بود..به طوری که خیلی زود به یکی از بچه های محبوب  طایفه وقوم خود شد  .  وپس از اینکه به سن قانونی رفتن به مدرسه رسید..راهی مدرسه شد. وان زمانها مثل امروز نبود که معمولادر هرروستا لااقل یک مدرسه ابتدایی موجود باشد.ونزدیکترین مدرسه به روستا با توجه به نبودن وسایل حمل ونقل به شکل امروزی حداقل یک ساعت ونیم باپای پیاده به مدرسه ابتدایی واقع در دهستان گنبکی می رفت وهمین مقدار زمان هم صرف بازگشت از انجا به خانه میکرد. به هرحال با تمام این سختی ها دوران ابتدایی وراهنمایی را در گنبکی به پایان رساند.وجالب این است که با تمامی این مشکلات همیشه  درمیان شاگردان ان مدرسه یکی از ممتازترین ودرس خوان ترین دانش اموزان بود.پس از اتمام دوران ابتدایی وراهنمایی به دلیل نبودن مقطع دبیرستان در سطح شهرستان که ان زمان منطقه بود..برای ادامه تحصیلات روانه شهرستان بم شد.     

واین مقطع رانیز علی رغم مشکلات وسختی های به مراتب بیشتراز دوران ابتدایی وراهنمایی در دبیرستان حر واقع در خیابان ابوذر وبه مدت ۴سال به پایان رساند.وپس از ان به علت علاقه خاصی که نسبت به شغل شریف انبیا داشت به استخدام اموزش وپرورش درامد.ودر یکی از محرومترین وصعب العبورترین مناطق کوهستانی مشغول تدریس شد.وچند وقت بعد هم ازدواج کرد.که حاصل ان سه فرزند به نام های علیرضاونجمه ومریم بودکه انها هم شکر خدا مانند پدر حماسه سازخود پر تلاش ودرس خوان هستند 

ودر همین دوران ودر اوج پیروزی انقلاب اسلامی  درحالی که مردم همه در شادی وشعف حاصل از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) به سر می بردند.

بار دیگر شیطان بزرگ واستعمارپیر ودولتهای غربی بیکار ننشستند.واین بار جیره خوار خود رابرای حمله به ایران تحریک کردند وان را به انواع سلاح مسلح کردند.      

ودشمن تا دندان مسلحی را برای حمله به ایران تجهیز کردند..وهمه ای امکانات خود را برای نابودی انقلاب اسلامی اماده کردند..ودر نتیجه جنگ تحمیلی را علیه ملت مظلوم ایران به راه انداختند.. 

وداین مقطع ودوران حساس بود که با فرمان ولی امر وقت مسلمین جهان عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد..

سرانجام این مرد بزرگ در بیستم دیماه سال ۱۳۶۵ در عملیات ماندگار وفرامش نشدنی کربلای پنج به ارزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا ودر رکاب حسین زمان بود رسید..اری از شواهد چنین بر می اید. که این مرد وامثال او به قدری بزرگ وباعظمت هستند.که حتی زمین هم تاب وتحمل سنگینی روح بزرگ انان را ندارد..وبا قطره قطره خون خود درخت ایثار وفداکاری وراه امام حسین (ع)را بار دیگر علم کرد..اری به راستی این مایه افتخار وسربلندی روستای تقی ابادچگهواری است..که علی رغم شکل کوچک وروستایی خود  مرد بزرگی همچون شهید رضاغلامشاهی رادر خود پرورش داده است..والان همه ی مردم شهرستان تقی اباد را با مرد حماسه ساز خود شهید رضا غلامشاهی می شناسد..

 

هم اکنون مزار ایشان در روستای تقی اباد چگهواری از توابع شهرستان ریگان واقع است که زیارتگاه جوانان وعاشقان راه این شهید بزرگ است.ومردم وجوانان روستا به خود می بالند.که چنین مرد بزرگی که حتی زبان هم از ذکر بزرگی ورشادتهای او قاصر وناتوان است.دراین روستا زندگی میکرده است.مردم قدرشناس روستا برای خانواده وعلی الخصوص پدر ومادروفرزندان این شهید بزرگ احترام زیاذی قائل هستند.به طوری که هم اسم پایگاه مقاومت بسیج روستا ومدرسه ابتدایی روستا به نام این شهید بزرگ نامگذاری کرده اند.وازحق نگدریم مسئولان شهرستان وبه خصوص اقای برزنگ فرماندار شهرستان ریگان که به نوعی از هم رزمان شهید غلامشاهی میباشد..همیشه به خانواده این شهید بزرگ سر میزند واز انها دلجویی میکند..وقراراست که یکی از خیابانهای شهرستان ریگان رابه نام شهید رضاغلامشاهی نامگذاری کنند..ا

البته مااعضا کانون جوانان روستا  به پدر ومادر وهمه ای مردم روستا تبریک میگوییم .که مرد حماسه ساز وبزرگی چون شهید غلامشاهی رادر روستای خود پرورش داده اند..که مایه ی شرف وافتخار والگوی جوانان وخیر وبرکت روستا است..

 

 

.jpg

چندتاعکس از رزمندگان دفاع مقدس که انها هم مانند شهید غلامشاهی در حق زیادی بر گردن ما دارند 

تقدیم به خانواده شهیدرضاغلامشاهی وهمه مردم شهید پرور ایران وشهرستان ریگان ووعلی الخصوص مردم روستای تقی اباد چگهواری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سختیهای جنگ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 17:48  توسط مجید حسن زاده  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 18:54  توسط مجید حسن زاده  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 18:45  توسط مجید حسن زاده  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 18:43  توسط مجید حسن زاده  | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 10:46  توسط مجید حسن زاده  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 10:29  توسط مجید حسن زاده  | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 10:25  توسط مجید حسن زاده  | 
متن بسیار زیبا و مودبانه برای کارت تبریک عید نوروز

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

عید شما مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 10:48  توسط مجید حسن زاده  | 


با همان تنگ بلوری سر کن

اقیانوس

برای ماهیان کوچک

جای خوبی نیست


+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 13:19  توسط مجید حسن زاده  | 

 نه تو ميماني و نه اندوه

و نه هيچ يک از مردم اين آبادي …

 به حباب نگران لب يک رود قسم ،

و به کوتاهي آن لحظه ي شادي که گذشت،

غصه هم مي گذرد …

آنچناني که فقط خاطره اي خواهد ماند …

(سهراب)


+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 13:13  توسط مجید حسن زاده  | 
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 9:0  توسط مجید حسن زاده  | 


گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاریست پیکاری سترگ

روز و شب ما بین این انسان و گرگ

زور و بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا مرد رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

ای بسا زور آفرین مرد دلیر هست در

چنگال گرگ خود اسیر

در جوانی تا توانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گرچه باشی همچو شیر

نا توانی در مصاف گرگ پیر

وانکه گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته میشود انسان پاک

و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست

گر چه انسان مینماید گرگ هست

و آنکه با گرگش مدارا میکند

خلق و خوی گرگ پیدا میکند

مردمان گر یکدگر را میدرند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی میکنند

وان ستمکاران که با هم محرمند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 13:21  توسط مجید حسن زاده  |