X
تبلیغات
روستای تقی اباد چهگواری

گرگ هاخوب بدانند...

(ماپیرو ولایت بوده هستیم و خواهیم بود)

گرگ هاخوب بدانند :

دراين ملک غريب گرپدر رفت تفنگ پدري هست هنوز

 گرچه نيکان همگي بارسفر بربستند شيرمردي چو علي خامنه اي هست هنوز

 گرامام شهداء نيست کنون در بر مان خلف صالح ومظلوم علي هست هنوز

...........................................................................................................................................

بسم الله الرحمن الرحیم

 وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

ما مى‏خواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند ، نعمت هاى باارزش دهيم ، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [اموال ، ثروت‏ها و سرزمين‏هاى فرعونيان] گردانيم .«5» 

سور قصص ایه ۵

ترجمه انصاریان

....................................................................................................................................

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

................................................................................................................

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود

نیرزد  به   انکه  دلی   راز خود بیازاری

.........................................................................


 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 15:34  توسط مجید حسن زاده  | 
مرحوم علی صمیمی.

 اسطوره ای مردانگی واخلاص روستای تقی اباد چهگواری

دراینجا فرصت را غنیمت شمردیم .تا یاد وخاطره مردی که بسیار به گردن مردم روستای تقی ابادچهگواری وعلی الخصوص مسجد وهیئت عزاداری حق دارد یادی کنیم.واین شخص کسی نیست جز مرحوم علی صمیمی فرزند نورمحمد. مردی که تمام هم و غمش را صرف حل مسائل روستا کرده بود. و از زمانی که خیلی کم سن وسال بود در هیئتهای عزاداری روستا فعالیتهای چشم گیری داشت. گوییا با پیگیریهای مستمر او بود که قار شد درروستای تقی اباد مسجد بنا شود. وزمانی که این تصمیم یعنی تاسیس مسجد در روستا نهایی شد .تمام تلاش خود را به کار گرفت .وبا بسیج کردن مردم در این امر خیر وارد عمل شد و کمک های شایان وقابل توجهی در راستای تاسیس مسجد انجام داد.بی شک با ییگیرها وتلاشهای مستمر او  وتنی چند از مردم روستا بود .که کار احداث وتاسیس  مسجد درروستا به سرعت پیشرفت کرد. وبه یمن تلاشهای او نوای دل انگیز اذان در روستا طنین انداز شد.مرحم علی صمیمی.یکی از متدینین به نام روستا بود.که همه او را به دینداری و اخلاص ولایتمداری می شناختند.وهمیشه جوانان را به خودباوری وتحصیل علم جهت پیشرفت روستا دعوت میکرد او از عقب ماندگی روستا بیش از هرکسی دلواپس ونگران بود ومانند پدری دلسوز برای پیشرفت روستا تلاش میکرد...علی رغم اینکه خودش کارمند کمیته امداد شهرستان بم بود ومشغله های بسیاری داشت با زهم به صورت خستگی ناپذیر درتمامی فعالیتهای مذهبی روستا حضور فعالی داشت. اوهمیشه درایام عزاداری درهیئت اباعبدا...پیدا میکرد وشاید به اعتبار او بود که مداحهای بزرگ شهرستان ریگان نیز در مراسمات عزاداری روستا حاضر میشدند.مرحوم صمیمی خودش هم نیز مداح اهلبیت بود ودرهیئت مداحی میکرد. ومردم روستا هیچ وقت نوحه ای معروفی را که مرحوم صمیمی در روز تاسوعا برای حضرت ابالفضل العباس خواند را فراموش نمیکنند با این عنوان:

ای اهل حرم منتظر اب نمانید         شد کشته علمدار حسینم

..سرانجام پرونده زندگی این مردبزرگ به همراه همسر ودو فرزند خردسال و دوقلویش در زلزله پنج دیماه سال ۱۳۸۲در شهرستان بم برای همیشه بسته شد.اما گویی این مرحوم انقدر اخلاص وخلوص نیت داشت.که حتی با مرگش هم کمکهای او به مسجد قطع نشد..وپس از این حادثه دلخراش پدر این مرحوم  یعنی اقای نورمحمد صمیمی بیشتر لوازم خانه او راکه منزل شخصی اش در شهرستان بم بود  را جهت شادی روح ان مرحوم وقف مسجد روستا کرد..والان که حدود۱۰سال از ان حادثه میگذرد.همچنان جای خالی ان مرحوم در بین مردم روستا احساس میشود..ومردم روستا هرگز خدمات باارزش ودلسوانه ی این مرد بزرگ رافراموش نمی کنند..وهیئت عزاداری اباعبدا...هم هیچگاه صدای مداحی این مرد بزرگ را فراموش نمیکند..وبدین منظور یاد وخاطره این مرد بزرگ را گرامی میداریم واز خدای بزرگ میخواهیم.که این مرد بزرگ رامورد لطف وامرزش خود قرار دهد..نامش جاوید ویادش گرامی باد..ودر پایان این شعر زیبا ازسعدی را تقدیم میکنیم به روح پاک این مرحوم وکسانی که ادامه دهنده ای راه وروش ایشان درروستا تقی اباد چگهواری هستند.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز     مرده ان است که نامش به نکویی نبرند..  

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 15:32  توسط مجید حسن زاده  | 


عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.



پروانــــــــــــــــــه ی مـــــن...

آن کس که شکســــــــت بــــــــال پـــرواز تــــــــــو را...

می دانست که خاطرات پـــــــــرواز تـــــو را خواهد کشـــــت...

ولـــــی خبـــــر نداشــت که تـــــــو مهربــان خـــــدایی داری...

که خودش بــــــــال و پـــــــــــرت خواهد شـــــــــــــد...

.....................................................................................................................................


 

یارمن..یوسف نیا اینجاکسی یعقوب نیست

لحظه ای چشمانشان ازدوریت مرطوب نیست

ای گل زیبای من.. از غربتت اشکی نریز

نازنین اینجاخداهم پیششان محبوب نیست

گرچه درهرجمعه ای زیبا دعایت میکنند

بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست

................................................................................

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،

  برخیز تا جاهلان بگریند.

......................................................................


............................................................................................................................................

اتشی نمی سوزاند ابراهیم را

و دریایی غرق نمیکند موسی را

کودکی.مادرش او رابه دست موجهای نیل میسپارد

تا برسد به خانه ی فرعون تشنه به خونش

دیگری را برادرانش به چاه می اندازند

سر از خانه عزیز مصر در می آورد

مکر زلیخا زندانیش میکند

اما عاقبت بر تخت ملک مینشیند

از این قصص قرانی هنوزهم نیاموختی؟؟؟؟

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد

نمی توانند

او که یگانه تکیه گاه من  و توست... 

پس به تدبیرش اعتماد کن

به حکمتش دل بسپار

به او توکل کن

و به سمت او قدمی بردار

تا ده قدم امدنش به سوی خود رابه تماشا بنشینی

....................................

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟

دوره ی ارزانی است!

دل ربودن ارزان!

دل شکستن ارزان!

دوستیها ارزان!

دشمنیها ارزان !

آبرو قیمت یک تکه ی نان !

و دروغ از همه چیز ارزانتر!

قیمت عشق چه قدر کم شده است!

کمتر از آب روان!

و چه تخفیف بزرگی خورده است،

قیمت هر انسان

...............



+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 13:10  توسط مجید حسن زاده  | 
 

.jpg

چه شد آن روزهای آتش و خون            خدا مردان آتش بال مجنون

    علی مردان یا زهرا و یا هو              بهشتی سیرتان یا علی گو

چه شد آن خاکریز آن جبهه آن درد     چه شد آن تیغ آن زخم جوانمرد

چه دلتنگم چه دلتنگم چه دلتنگم           کجا رفتید ای مردان یکرنگ

شما رفتید و من اینجا غریبم              زفیض سرخ مردن بی نصیبم

 

 

بیوگرافی مختصری از زندگی شهیدرضاغلامشاهی صالح ابادی....

دراسفند ماه سال ۱۳۳۸دریکی از روستاهای (تقی ابادچگهوای )شهرستان ریگان کودکی به دنیاامد.که اورا والدینش به علت علاقه وارادت زیادی که نسبت به امام هشتم داشتند.رضا نام نهادند.

اوازکودکی در دل همه جاداشت .وگویی از همان اغاز نشانه هایی از یک مرد حماسه ساز در چهره او هویدا بود..به طوری که خیلی زود به یکی از بچه های محبوب  طایفه وقوم خود شد  .  وپس از اینکه به سن قانونی رفتن به مدرسه رسید..راهی مدرسه شد. وان زمانها مثل امروز نبود که معمولادر هرروستا لااقل یک مدرسه ابتدایی موجود باشد.ونزدیکترین مدرسه به روستا با توجه به نبودن وسایل حمل ونقل به شکل امروزی حداقل یک ساعت ونیم باپای پیاده به مدرسه ابتدایی واقع در دهستان گنبکی می رفت وهمین مقدار زمان هم صرف بازگشت از انجا به خانه میکرد. به هرحال با تمام این سختی ها دوران ابتدایی وراهنمایی را در گنبکی به پایان رساند.وجالب این است که با تمامی این مشکلات همیشه  درمیان شاگردان ان مدرسه یکی از ممتازترین ودرس خوان ترین دانش اموزان بود.پس از اتمام دوران ابتدایی وراهنمایی به دلیل نبودن مقطع دبیرستان در سطح شهرستان که ان زمان منطقه بود..برای ادامه تحصیلات روانه شهرستان بم شد.     

واین مقطع رانیز علی رغم مشکلات وسختی های به مراتب بیشتراز دوران ابتدایی وراهنمایی در دبیرستان حر واقع در خیابان ابوذر وبه مدت ۴سال به پایان رساند.وپس از ان به علت علاقه خاصی که نسبت به شغل شریف انبیا داشت به استخدام اموزش وپرورش درامد.ودر یکی از محرومترین وصعب العبورترین مناطق کوهستانی مشغول تدریس شد.وچند وقت بعد هم ازدواج کرد.که حاصل ان سه فرزند به نام های علیرضاونجمه ومریم بودکه انها هم شکر خدا مانند پدر حماسه سازخود پر تلاش ودرس خوان هستند 

ودر همین دوران ودر اوج پیروزی انقلاب اسلامی  درحالی که مردم همه در شادی وشعف حاصل از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) به سر می بردند.

بار دیگر شیطان بزرگ واستعمارپیر ودولتهای غربی بیکار ننشستند.واین بار جیره خوار خود رابرای حمله به ایران تحریک کردند وان را به انواع سلاح مسلح کردند.      

ودشمن تا دندان مسلحی را برای حمله به ایران تجهیز کردند..وهمه ای امکانات خود را برای نابودی انقلاب اسلامی اماده کردند..ودر نتیجه جنگ تحمیلی را علیه ملت مظلوم ایران به راه انداختند.. 

وداین مقطع ودوران حساس بود که با فرمان ولی امر وقت مسلمین جهان عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد..

سرانجام این مرد بزرگ در بیستم دیماه سال ۱۳۶۵ در عملیات ماندگار وفرامش نشدنی کربلای پنج به ارزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا ودر رکاب حسین زمان بود رسید..اری از شواهد چنین بر می اید. که این مرد وامثال او به قدری بزرگ وباعظمت هستند.که حتی زمین هم تاب وتحمل سنگینی روح بزرگ انان را ندارد..وبا قطره قطره خون خود درخت ایثار وفداکاری وراه امام حسین (ع)را بار دیگر علم کرد..اری به راستی این مایه افتخار وسربلندی روستای تقی ابادچگهواری است..که علی رغم شکل کوچک وروستایی خود  مرد بزرگی همچون شهید رضاغلامشاهی رادر خود پرورش داده است..والان همه ی مردم شهرستان تقی اباد را با مرد حماسه ساز خود شهید رضا غلامشاهی می شناسد..

 

هم اکنون مزار ایشان در روستای تقی اباد چگهواری از توابع شهرستان ریگان واقع است که زیارتگاه جوانان وعاشقان راه این شهید بزرگ است.ومردم وجوانان روستا به خود می بالند.که چنین مرد بزرگی که حتی زبان هم از ذکر بزرگی ورشادتهای او قاصر وناتوان است.دراین روستا زندگی میکرده است.مردم قدرشناس روستا برای خانواده وعلی الخصوص پدر ومادروفرزندان این شهید بزرگ احترام زیاذی قائل هستند.به طوری که هم اسم پایگاه مقاومت بسیج روستا ومدرسه ابتدایی روستا به نام این شهید بزرگ نامگذاری کرده اند.وازحق نگدریم مسئولان شهرستان وبه خصوص اقای برزنگ فرماندار شهرستان ریگان که به نوعی از هم رزمان شهید غلامشاهی میباشد..همیشه به خانواده این شهید بزرگ سر میزند واز انها دلجویی میکند..وقراراست که یکی از خیابانهای شهرستان ریگان رابه نام شهید رضاغلامشاهی نامگذاری کنند..ا

البته مااعضا کانون جوانان روستا  به پدر ومادر وهمه ای مردم روستا تبریک میگوییم .که مرد حماسه ساز وبزرگی چون شهید غلامشاهی رادر روستای خود پرورش داده اند..که مایه ی شرف وافتخار والگوی جوانان وخیر وبرکت روستا است..

 

 

.jpg

چندتاعکس از رزمندگان دفاع مقدس که انها هم مانند شهید غلامشاهی در حق زیادی بر گردن ما دارند 

تقدیم به خانواده شهیدرضاغلامشاهی وهمه مردم شهید پرور ایران وشهرستان ریگان ووعلی الخصوص مردم روستای تقی اباد چگهواری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سختیهای جنگ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 17:48  توسط مجید حسن زاده  | 
متن بسیار زیبا و مودبانه برای کارت تبریک عید نوروز

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

عید شما مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1392ساعت 10:48  توسط مجید حسن زاده  | 


با همان تنگ بلوری سر کن

اقیانوس

برای ماهیان کوچک

جای خوبی نیست


+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 13:19  توسط مجید حسن زاده  | 

 نه تو ميماني و نه اندوه

و نه هيچ يک از مردم اين آبادي …

 به حباب نگران لب يک رود قسم ،

و به کوتاهي آن لحظه ي شادي که گذشت،

غصه هم مي گذرد …

آنچناني که فقط خاطره اي خواهد ماند …

(سهراب)


+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 13:13  توسط مجید حسن زاده  | 
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 9:0  توسط مجید حسن زاده  | 


گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاریست پیکاری سترگ

روز و شب ما بین این انسان و گرگ

زور و بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا مرد رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

ای بسا زور آفرین مرد دلیر هست در

چنگال گرگ خود اسیر

در جوانی تا توانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گرچه باشی همچو شیر

نا توانی در مصاف گرگ پیر

وانکه گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته میشود انسان پاک

و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست

گر چه انسان مینماید گرگ هست

و آنکه با گرگش مدارا میکند

خلق و خوی گرگ پیدا میکند

مردمان گر یکدگر را میدرند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی میکنند

وان ستمکاران که با هم محرمند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 13:21  توسط مجید حسن زاده  | 


عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو

خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

میخورد تیر اجل بر پر و بال من و تو

مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 20:23  توسط مجید حسن زاده  | 

جملات زیبا گیله مرد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 20:22  توسط مجید حسن زاده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 20:19  توسط مجید حسن زاده  | 





گریه نکن پدر ......


همین " نان حلال " که در دست داری ........


می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......


این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....


که تو داری پدرم .......


دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم .....

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 14:17  توسط مجید حسن زاده  | 

شهید چمران

پرگشایم

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود  در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

 

 

توکل و رضا

" ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی... که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک، مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی."

 

می خواستم شمع باشم

" همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند،  طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند..."

 

در سرزمین کفر ، تو بودی

" خدایا می دانی که در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرایطی دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم. در آن روزگاری که طرفداری ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرأت می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قوی خود، همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد."

 

شهید چمران

دنیا

" دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است، عالیترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل  و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.

 

تو مرا عشق کردی

" خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی."

 

سه طلاقه

" من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاسها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و ازهمه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد."

 

شهید چمران

آرامش غروب

" خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم . غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم."

 

آفرینش دریا

" خدایا تو را شکر می کنم که دریا را آفریدی ، کوهها را آفریدی و من می توانم به کمک روح خود در موج دریا بنشینم و تا افق بی نهایت به پیش برانم و بدین وسیله از قید زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگی را ناچیز نمایم. خدایا تو را شکر می کنم که به من چشمی دادی که زیباییهای دنیا را ببینم و درک زیبایی را به من رحمت کردی تا آنجا که زیباییهایت را و پرستش زیبایی را جزیی از پرستش ذاتت بدانم."

 

شهید چمران

سوگند

" خدایا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم. چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن."

 

قربانی فرزند آدم

" ای خدای بزرگ ، ای آنکه نمونه ی بزرگی چون حسین علیه السلام را به جهان عرضه کرده ای، ای آنکه برای اتمام حجت به کافران وجودت... سیاهی ها و تباهی ها را به آتش وجود حسین ها روشن نموده ای، ای آنکه راه پرافتخار شهادت را، برای آخرین راه حل انسانها باز کرده ای، ای خدا، ای معشوق من، ای ایده آل آرزوهای مردم عارف، به من توفیق ده تا مثل مخلصان و شیفتگان ، در راهت بسوزم و ازین خاکستر مادی آزاد گردم. ای حسین علیه السلام، من برای زنده ماندن تلاش نمی کنم و از مرگ نمی هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چیز دست شسته ام ، ولی نمی توانم بپذیرم که ارزشهای الهی و حتی قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجار ماده پرست شده است.

قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادی خود را به هیچ چیز حتی به حیات خود نمی فروشم.

خدایا ابراهیم را گفتی که عزیز ترین فرزندش را قربانی کند، و او اسماعیل را مهیای قربانی کرد...

هنگامی که پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار . ابراهیم آزمایش خود را داد، ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربانی شود، زمان زیادی گذشت تا قربانی کاملی که عزیزترین فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قربانی شدن رسید، و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود. خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوی قرارگاه عشق حرکت کردم... اما تو می خواستی که این قربانی هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزیزترین کسانم را به قربانی پذیرفتی... و مرا در آتش اشتیاق منتظر گذاشتی..."

 

شرف شیعه

" خدایا تو را شکر می کنم که شیعیان را با اسلحه شهادت مجهز کردی که علیه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قیام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشیع پاک کنند و ارزش و اهمیت شهادت را در معرکه حیات بفهمند و با ایمان خدایی و اراده آهنین، خود را از لجنزار اسارت جسدی و روحی نجات بخشند. علی وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین علیه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستین تشیع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند."

 

شهید چمران

افزایش ظرفیت

" خدایا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند. سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت ، قلب های ما را تیره و تار ننماید. خدایا! به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم. خدایا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبینم."

 

فقر مرا پروراند

" فقر و بی چیزی بزرگترین ثروتی بود که خدای بزرگ به من ارزانی داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند کرد که زمین و آسمان ها نیز در نظرم ناچیز شدند. هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می گذارد و فقر اجازه نمی دهد که یتیمانش را نگبهانی کنم. هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد ، من می سوزم، آب می شوم و قدرت ندارم کمکش کنم. هنگامی که در سنگر خونین ترین قتالها و جنگ آوری، از گرسنگی شکمش خشک شده و نمی تواند آب را از گلو فرو بدهد من که اینها را می بینم و صبر می کنم دیگر ترس و وحشتی از فقر ندارم. این قفس آهنین را شکسته ام و آنقدر احساس بی نیازی می کنم که زیر سخت ترین ضربه ها و کوبنده ترین هجوم ها از هیچ کس تقاضای کمک نمی کنم. "

 

گذشت

" من اینقدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم ، حتی فریاد بر نمی آورم حتی آه نمی کشم در دنیای فقر آنقدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم برای آنست که دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است."

 

بی نیاز

" خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد... تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نورمی تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی. در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی... خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.

 

شهید چمران

مغموم

خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.

 

خدایا ، فقط تو

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."

 

من آه صبحگاهم

" من فریادم! که در سینه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش یتیمان دل شکسته ام که درنیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند. آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سینه پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم. نا امید و مأیوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم. من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند کمتر می یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید."

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 14:16  توسط مجید حسن زاده  | 

http://gallery.avazak.ir/albums/userpics/10001/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D9%BE%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%2028.png

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 13:9  توسط مجید حسن زاده  |